تبليغاتX

 

دلکده ی عشق
 
واي به حال من،واي به حال من،واي به حال من ... جمعه 1 آبان1388 15:4

واي به حال من،واي به حال من،واي به حال من ...

آخر من و تنها گذاشت ، موقع رفتن يكم دلهره داشت نه به خاطر جدايي،نه به خاطر جدايي، از اين ميترسيد نكنه دير برسه پيار جديدش آخرم تيرش و تو چشماي من هدف گرفت، آخرم داغش و روي دلم گذاشت و رفت آخرم حسرت يك روز خوش و تو زندگيم گذاشت و رفت ، آخرم با غريبه ديدمشو البته نه واسه اون واسه من غريبه بود واسه اون ياره تازه بود،از وقتي رفتي همه بهم ميگن چته ؟ چرا همش كنج خونه اي ، چرا مثل ديونه ها سردر گمي نكنه معتاد شدي ، اونا از حال و روزم بي خبرا نميدونن تو رفتي اينجا دربدرم، همه ميگن ديديمش با خود اون، اونا چرتو پرت ميگن بزار بگن،مهم اينه من تورو....،خوب منم ديدم تورو با خود اون،به همه دروغ ميگم،به چشمام دروغ ميگم،به دلم دروغ ميگم،به نفسام كه عطر تو باهاش خو گرفته بود دروغ ميگم،من دارم به خودمم دروغ ميگم،به گلهاي باغچمون به گنجشكاي رو درختمون،راستي درخت يادت مياد يادگاري نوشتي تا آخر عمر باهامي يادت مياد،وقتي رفت به يادگار برام گذاشت عكس جديدش بود ، اما تو عكس تنها نبود با رغيب نشسته بود،راستش ميخواستم عكستون و از وسط نصف بكنم خيلي سخت بودش آخه دستت درست تو دستش بود ، اگه ميخواستم ببرم دست تو هم باهاش ميرفت ،راستش ميخواستم عكستون و از وسط نصف بكنم اما گفتم نكنه بفهمي ناراحت بشي دستم بشكنه يه وقت من از اين كارا بكنم ،قابش كردم گذاشتمش رو تاقچه هركي بهم گفت اون يكي كيه ؟ميگفتم ،چي ميگفتم ! حرفي نداشتم بزنم كاش كور ميشدم اون نامه رو نميديدم اونامه اي كه اون واست نوشته بود ، نه يك بار صد بار خوندمش يه وقت بهت بر نخوره اما بايد بگم حرف دله فكر ميكنم تو صحبتاش يكم دروغ نوشته بود ، فكر نكني از حسوديمه راستش و بگم از حسوديمه... بگذريم،بگذريم چيه تعجب ميكني آخه دوست دارم ميدونم كاره بديه،ميدونم حرف چرتيه،اما يه روز ديگه ،يه سال ديگه،اصلا هر چند وقت ديگه ،زبونم لال گوش شيطون كر بشه ، يارتون گذاشت و رفت من هنوز منتظرم ،فكر نكني كينه دارم خيال نكن ازت بدم مياد نه هنوز منتظرم من از همون موقع كه رفته بودي نامه اي نديدم ،نامه اي نخوندم،عكسي كه بهم دادي چه قشنگ قشنگ بود،من توي اون عكس به جز اون روي ماه قشنگت كه كسي رو نديدم

اصلا چرا واي به حال من ،اصلا چرا واي به حال من،

 من كه ميدونم يه روزي از همين روزا بر ميگرده و مياد پيشم الان كه اينجا نيست درست! اما يادشه كه رفيق غصه ها و بي كسيامه،همون يادشه كه مونس بدبختي هاو آوارگي هامه ولي باز من به همين رازي ام

پس واي به حال من،واي به حال من

 

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

 

 
Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس