تبليغاتX

 

دلکده ی عشق
 
شنبه 14 اردیبهشت1387 14:29

چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست

ببين مرگ مرا در خويش كه مرگم تماشايست

 

مرا در اوج مى خواهى تماشا كن تماشا كن

دروغ اين بود از ديروز مرا امروز هاشا كن

 

در اين دنيا كه حتى ابر نمى گريد به حال ما

همه از من گريزانند تو هم بگزر از اين تنها

 

فقط اسمى بجا مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالى قلم خوشكيده در دستم

 

گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهى پيش رو دارم

 

رفيقان يك به يك رفتند مرا در خويش رها كردند

همه خود درد من بودند گمان كردم كه هم دردند

 

شگفتا از عزيزانى كه هم آواز من بودند

به سوى اوج ويرانى پل پرواز من بودند

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه 9 اردیبهشت1387 0:56

زندگى يه بازيه كى از عمرش رازيه

ابر گريونه دلم چشمه خون دلم

نمى تونم دلم و رازى كنم

اين دل ديوونه رو رازى به اين بازى كنم

يه بهونه براى بودن و موندن ندارم

تو گلوم بقض غم ، هواى خوندن ندارم

همه جا سرد و سياه رو لبام ناله و آهه

سر من بى سايه بون نگاهم مونده به راه

دست من غمگين و سرد تو دلم يه گوله درده

نه بهارى نه گلى ، پاييزه پاييز زرده

دلي كه دلدار نداره با زندگى كار نداره

غريب اين ديارم يه آشنا ندارم

سرم بى سايه بونه دلم يه پارچه خونه

غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

ميدونم اين مطالب جز خوشحالى بعضى ها چيزى در پيش نداره !! پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 15:26

وقتى كه خاكم مى كنن بهش بگين پيشم نياد

بگيد رفت مسافرت بگيد شماره اي نداد

يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون حول نكنه

طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه

دونه به دونه عكسامو برداريد آتيش بزنيد

هر چى كه خاطره دارم بريد و از بيخ بكنيد

نزاريد از اسم من هم يك كلمه جا بمونه

نمي خوام هيچ وقت تنم توى گور بلرزونه

برو آتيش به قلب من نزن بزار نگاهت از يادم بره

بزار واسه هميشه قلب من چال بشه با من كلى خاطره

برو نمى خوام ببينى خونه من خالى شده

همدم من به جاى تو ريگهاى پوشالى شده

اون كه مى گفت مى مرد برات ديدى راست راسى مرد

رفت و همه خاطرهاشم بخاطرت برداشت و برد

بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدى

بگين هنوز دوست داره با اينكه قيدشو زدى

نشونى قبر منو بهش ندين

خوب مي دونم مياد جاى هميشگى سر قرار تو رودخونه

ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه طلوعى كه خيلى غم انگيز بود

قشنگترين خاطره عمرم غوربى كه خيلى دل انگيز بود

رو سنگ قبرم بنويس روزى آمد با اميد آخر

ولى حالا بدرقه راهش شدى داغى كه موندش رو دل مادر

 

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

پنجشنبه 5 اردیبهشت1387 15:15

 

براي گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمري و صدها سخن مانده

صدا كه مرحم فرياد بود زخم مرا

به پيش درد عظيم دلم خجل مانده

از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست

گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست

سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز اين است مرا مشقله اي نيست

ديريست كه از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ريخته ام چل چله اي نيست

در حسرت ديدار تو آواره ترينم

هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

 

ضيافت هاي عاشق را

خوشا بخشش خوشا ايثار

خوشا پيدا شدن در عشق

براي گم شدن درياست

چه دريايي ميان ماست

خوشا ديدار ما در خواب

چه اميدي به اين ساحل

خوشا فرياد زير آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن

خوشا خود سوزي عاشق

مرا آتش زدي اي عشق

 

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

 

 
Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس