وقت رفتن نميخوام ببينمت ميدونم ببينمت كم ميارم
اگه يك لحظه فقط نگام كني دلمو پشت سرم جا ميزارم
اگه خون سرد نگام به دل نگير دل تو يه روز ازم خسته ميشه
اگه اسممو فقط صدا كني راه رفتن واسه من بسته ميشه
وقت رفتن نبايد گريه كني اينجوري دلم برات تنگ نميشه
ميدونم هر جاي دنيا كه باشم تو دلم عشق تو كم رنگ نميشه
شايد ديگه قسمت نشه ببينمت تورو
شايد فقط خاطره شه لحظه هاي تو من
كاشكي بدوني رفتنم فقط به خاطر تو بود
دست بي رحم سرنوشت عشقمو از دلم ربود
من ميرم ولي باز تو بدون هميشه
ياد تو از خاطر من فراموش نميشه
گل من خوب ميدوني بي تو تك و تنهام عزيزم
اگه تو نباشي ميميرم
سهم من از تو دوريه تو لحظه هاي بي كسي
قشنگي قسمت ماست كه ما به هم نميرسيم
هميشه زنده مي مونم با ياد تو ترانه مي خونم
منو ببخش اگه بازم اشكام چكيد رو نامه هات
ديگه تموم شد فرصت خاطره هام پيشت باشه
تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت
سعي كن تنها باشي زيرا تنها بدنيا امدي و تنها از دنيا خواهي رفت.بگذار عظمت عشق را درك نكني.
زيرا انقدر عظيم است كه تورا نابود خواهد كرد
يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم
گر در خويش شكستيم صدايي نكنيم
پر پروانه شكستن هنر انسان نيست
گر شكستيم ز غفلت ، منو مايي نكنيم
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم
وقت پرپر شدنش سازو نوايي نكنيم

عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني دل تپيدن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان دوست
----------------
اگر دنياي ما دنياي سنگ است
بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است
اگر دنياي ما دنياي درد است
بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن يك گناه است
دل عاشق شكستن صد گناه است...
ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم ، پر رنگ هارو مي بينيم ، سخت هارو
مي خواهيم
غافل از اينكه خوبها آسان مي آيند ، بيرنگ ميماند ، بي صدا مي رود
-----------------------------------------------
تا حالا كفشها تو نگاه كردي؟
دو تا عاشق ، دو همراه كه بي هم مي ميرن
با هم خاكي ميشن
بدون هم زير بارون نمي روند
كاش آدمها از كفشهاشون ياد بگيرن
تا كه بوديم نبوديم كسي
كشت مارا غم بي هم نفسي
تا كه خفتيم همه بيدار شدند
تا كه مرديم همگي يار شدند
قدر آن شيشه بدانيد كه هست
نه در آن موقع كه افتاد و شكست.
زندگي عشق است
عشق افسانه نيست
آن كه عشق را آفريد ديوانه نيست
عشق آن نيست كه كنارش باشي
عشق آن است كه به يادش باشي
به يادم باش با يادت زنده ام
در سکوت تنهاییم نشته بودم /گفتم برای دوستم چه بفرستم
گل گفت مرا بفرست تا او را خوشحال کنم
خار گفت مرا بفرست تا در چشم دشمنانش فروروم
ناگهان عشق گفت مرا بفرست تا از محبت خارها گل بشوند


هیچ گلی هیچ وقت بوی تورو نمی ده هیچ گلی هیچ وقت نمی تونه بزرگترین
احساس منو نسبت به تو نشون بده و هیچ گلی به قشنگی و سادگی تو
نیست دوستت دارم تنها گله باغ زندگیم


![]()
توی دریا یه قطره اشکمو گم کردم تا وقتی پیداش نکردم دوستت دارم
![]()
هر شب در روياهايم تو را مي بينم و حس مي كنم
اينگونه است كه درميابم تو هنوز وجود داري
و از دوردست ها به رويايم پا ميگذاري
تا به من نشان دهي كه هنوز با مني
دور يا نزديك هر جا كه هستي مهم نيست
حس مي كنم قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
تو يك بار ديگر در را مي گشايي و ميهمان قلبم ميگردي
و قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
عشق تنها مي تواند يك بار تو را بنوازد
و تا ابد باقي بماند و تا پايان عمر تو را رها نكند
عشق آن زماني بوجود آمد كه من به تو عشق ورزيدم
آن لحظه راستيني كه در آغوشت گرفتم
لحظه اي كه همواره در زندگي ام جاودان خواهد ماند
آن زمان كه در كنارم هستي از هيچ چيز نمي هراسم
و مي دانم كه قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
ما تا ابد اينگونه خواهيم ماند و در قلبم تو را حفظ خواهم كرد
و قلبم آري قلبم همواره به تو عشق خواهد ورزيد
زیباترین تصویری که در زندگانیم دیدم،نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود ...![]()
زیباترین سخنی که شنیدم، سکوت دوست داشتنی تو بود... ![]()
زیباترین احساساتم، گفتن دوست داشتن تو بود ...![]()
زیباترین انتظار زندگیم، حسرت دیدار تو بود ...![]()
زیباترین لحظه زندگیم، لحظه با تو بودن بود ...![]()
زیباترین هدیه عمرم، محبت تو بود ...![]()
زیباترین تنهاییم، گریه برای تو بود ...![]()
زیباترین اعترافم . . . .
عشق تو بود . . .![]()
دوست دارم اشك باشم تا گوشه چشمت بنشينم
تا اگر روزي بيفتم صورت ماهت و ببوسم
گل را يك روز، تورا هر روز، گل را تا وقت پژمردن ، تو را تا وقت مردن دوست دارم.
چه زيباست به خاطر تو زيستن، براي تو بودن و به پاي تو سوختن و چه تلخ و غم انگيز است دور از تو و
گريستن براي تو...
دارم از تو مي نويسم كه هر لحظه و هر جا بيادت زمين و آسمان را خواهم گشت...
بنام آنكه سرنوشت را با خون نوشت و در كتيبه ي عشق ، عشق را قطره خوني بنام عاشقي نوشت.
از سرزمين غربت به سرزمين عشق تو روي آورده ام، عزيزم نميدانم كيستي و نامت چيست؟ روزي كه در
بيابانهاي خشك و خالي قدم مي زدم ناگهان با كوله بهري خسته به تكه سنگي برخورد كردم و به عشق تو
فكر كردم ، كي هستي و نامت چيست؟
عزيزم برايت از گل نميگويم ، چون پر پر مي شود، از شمع نمي گويم چون مي سوزد و آ مي شود.
برايت از قلب مي گويم شايد مي پرسي قلب هم ميشكند، نه عزيزم اگر تو او را نشكني هرگز شكسته
نمي شود.
كسي سوال مي كند بخاطر چه زنده اي و من براي زندگي تو را بهانه مي كنم
ميخواهم براي دل دريا ئيت سايه باني باشم .
ميخواهم قاصدكهاي سرگردون را ميهمان لبخندهاي زيبايت كنم.
ميخواهم شادي را به قلب با صفايت بازگردانم .
ميخواهم اشكهايت را همچو مرواريد در صدف قلبم پنهان كنم و برايت بگويم با من بمان كه دوستت دارم.
چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي
رو قلبت هديه داد، زول بزني و به جاي اينكه لبريز از كينه و نفرت شي حس كني كه هنوز
دوستش داري...
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آواره غرورش همه
وجودت له شده...
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني
بگي...
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور شي بخندي تا نفهمه
كه هنوز دوسش داري...
چقدر سخته گل آرزوهاتو ، تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و اون وقت آرام
زير لب بگي:
گل من باغچه نو مبارك...
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون اشك من است
اشك را دوست دارم چون گواراي من است
دل را دوست دارم چون عشق من است
عشق را دوست دارم چون تو را داده به من
و تورا دوست دارم چون دل تو مال من است
عشق
نه پرندهاي است كه كوچ كند نه كوهي كه سرگردان شود
وجودمان از هم فاصله مي گرفت و قلبها يمان در كنار هم ميماند
من نه شاعرم ، نه نويسنده و نه بلدم كلمات عاشقانه سر هم كنم
تنها چيزي كه مي توانم بگويم اين است كه
دلم برايت خيلي تنگ شده است.
عشق ما هم چون مانند آب زلالي است كه هنوز آلوده هيچ گل ولايي نشده است
و قلبهايمان به شفافي آيينه اي است كه به راحتي مي شود تصوير آن ديگري را نمايان ديد
هنوز بايد بهت بگم كه عاشق نگاهتم
ديوونه سادگي اون دل بي گناهتم
هنوز بايد بهت بگم خيلي زيادي واسه من
عطر تو رو داره هنوز دستاي التماس من
وقتي نبودي نازنين جاده تا انتها نبود
با قلب مهربون من هيچ كسي آشنا نبود
وقتي نبودي غربت هم فاصله ها رو مي شمرد
گلوي ترانه منو بغض ترانه مي فشرد
تو اومدي از راه دور تو باغ شعرم پرزدي
تو آسمون عشق من مثل ستاره سرزدي
خون ترانه جون گرفت تو بغض جاده هاي خيس
پشت سرت بارون و مه با تو لطيف و ديدني س
من با يه حس بي صدا اسمتو فرياد ميزنم
كه باورت بشه هنوز در به در چشات منم






