تبليغاتX

 

دلکده ی عشق
 
پسر و دختر دوشنبه 3 اردیبهشت1386 22:18
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 20:55
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

به یاد تو دوشنبه 3 اردیبهشت1386 20:35
 
واسه تو که هميشه تو اين شرايط بودي...

وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره.

وقتي نا اميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي.

وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي روکه به صدات محتاجه.

وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته.

وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه.

وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي آغوشت جا ميگرفت.

وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد.

وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 16:21
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

دوشنبه 3 اردیبهشت1386 16:1
می دونید فرق آموزگار با روزگار چیه؟ آموزگار اول درس می ده بعد امتحان میگیره ولی روزگار اول امتحان میگیره بعد درس میده اره تو این دنیا دیگه هیچ کس به حقیقت باور ندارند برعکس به دروغ باور دارندروزی دروغ به حقیقت گفت: میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم، حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباسهایش را در آورد. دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید و رفتاز آن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است، اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود.چرا؟

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

محاكمه عشق... دوشنبه 3 اردیبهشت1386 0:56
محاكمه عشق... جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل ، و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي ، قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند قلب شروع كرد به طرفداري از عشق، آهاي چشم ،مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟ همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند تنها عقل و قلب در جلسه مادند عقل گفت :ديدي قلب همه از عشق بيزارند ! ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده

چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم . پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم .

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 2 اردیبهشت1386 1:35

خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

 

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

 

ای کوه پر غرور من سنگ صبور توام

 

ای لحظه ساز عاشقی عاشق با تو بودنم

 

روشن ترین ستاره ام میخواهمت میخواهمت

 

تو ماندگاری در دلم میدانمت میدانمت

 

ای همه وجود من نبود تو نبود من

 

به سویت می آیم نازنین ، تا بگویم دوستت دارم ای بهترین

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

یکشنبه 2 اردیبهشت1386 1:29
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

اگر؟ یکشنبه 2 اردیبهشت1386 1:27
اگر آن قلب مهربانت را از من بگیری و اگر روزی فرا رسد که دیگر صدایی از تو نشنوم آن زمان بدان که دیگر من در این دنیا وجود نخواهم داشت ! بدان که آرزوهایم همه بر باد رفته اند، بدان که زندگی برایم بی مفهوم شده است و بدان که از خستگی و از نا امیدی به آن دنیا سفر کرده ام! این دفتر عشق ، با تمام متنهایش وتمام احساست پاک و عاشقانه آن برای تو هست و آن را مدتی است که به تو تقدیم کرده ام ، و تا زمانی که عشق من باشی و زندگی من باشی آن را با احساسی پر از عشق باز نگه خواهم داشت
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

 

 
Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس