تبليغاتX

 

دلکده ی عشق
 
نقطه سه شنبه 29 اسفند1385 0:16
 

. . .

نقطه ای بودیم در آغوش هم

گاه گاهی نیز تنها

گرم و گیرا

پر ز معنا

می نشستیم بر سر راهی گران

تا کنیم آن راه را ما نا تمام یا که تمام

اه افسوس . . .

هیچکس هرگز نپرسید حال ما

ما چه هستیم و که هستیم در جهان

که ز تنهایی مان پایان است

و چه پر معناست با هم بودن . . .

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

سراب سه شنبه 29 اسفند1385 0:13
مرا به سوی خود فرا خوانده بود

چاره ام رفتن بود

رفتم و یافتم آن نبود را که چه زیبا بود

آن صلابت سکوت را که فریاد بود

بود ... اما بودنش لمس نشد

فریاد زد ... اما شنیده نشد

به خلاف آنچه که بود 

لبه تشنه اش را پر ز آب

فریادش را سکوت

بودنش را سراب نامیدند 

و من که رفته بودم به سوی حقیقت و جواب

یافتم آن حقیقتی که بود در معنای پر شکوه روح سراب

 

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه 12 اسفند1385 17:45
اگر نمی توانی درخت کاج روی تپه باشی ،

پس بوته ای باش در يک دره ، اما

زيباترين بوته کوچک در کنار جويبار...

بوته باش ، اگر نمی توانی درخت باشی .

اگر نمی توانی بوته باشی ،  پس علف کوچکی باش

و با سرافرازی و رضايت در حاشيه جاده  بايست .

اگر نمی توانی ماهی بزرگي باشی،  پس يک ماهی قرمز کوچک باش .

اما سرحال ترين و شادترين ماهی کوچک در درياچه

نه تنها ناخدا ،  بلکه سرنشين نيز بايد بود.

برای همه ما جا وجود دارد.

کار بايد کرد ، کم يا زياد ...

اگر نمی توانی جاده باشی ،  پس فقط يک گذرگاه باش .

اگر نمی توانی خورشيد باشی ، پس يک ستاره باش .

اين بزرگی نيست که باعث پيروزی و يا سقوط تو می شود ...

هرچه هستی ،  بهترين باش ...

نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه 12 اسفند1385 17:41
نديدي چشمهايم زير پايت جان سپرد آخر گلويم از صداي هاي هايت جان سپرد آخر نفهميدي صدايم بغض سنگيني به دوشش بود بود اما از جفايت جان سپرد آخر نترسيدي بگويد عاشقي نفرين به آيينت كه از چشمان جادويت خدايت جان سپرد آخر نمي داني و مي دانم كه مي دانم نمي داني كه دل در خواهش آن انزوايت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشيني از براي يار دلگير است بخوان شعرم كا شعرم در هوايت جان سپرد آخر
نوشته شده توسط هیچکس | موضوع: | لينک ثابت |

 

 
Copyright © 2006 - Site bus: هیچکس