بچه ها خیلی نامردین اگه بیاین تو وبلاگ و یه نظر ندین
حالا خودتون میدونید
از پشت شيشه هاي بزرگ دلتنگي گريه مي كنم وآرزو مي كنم كه كاش براي يك لحظه
فقط يك لحظه آغوش گرمت را احساس كنم مي خواهم سر روي شانهاي مهربانت بگذارم
تا ديگر از گريه كم شوم تو مرا به ديار محبتها بردي و صادقانه دوستم داشتي پس بيا و باز
در اين راه تلاش كن اگر طاقت اشكهايم را نداري. در راه عشقي پاكتر و صادقانه تر زيرا كه
من و تو ما شده ايم پس نگذار زمانه بي رحم دلهايي را كه از هم جدا نشدني است را به درد آورد
دلم را به تو دادم و كليدش را به سوي آسمان خوشبختي ها روانه كردم چه شبها كه تا سحر به يادت
با گونه هاي خيس از دلتنگي ها به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس كشيدم پس تو اي سخاوت آسماني
من مرا درياب كه ديوانه وار دوستت دارم.
منتظرم ، نمیدونم برای چی برای کی ، ولی همـیشه چشمام به راهه ، شبی نیست
که به آسمون نگاه نکـنم و با ماه حـرف نزنم ، ماه مهـربون من میـتونه حرف بزنه
میتـونه نفس بکشه ، اون حرفـامو میـشنوه و منو صدا میزنه ، حتی میتونه از پشت
ابرای سـیاه چشـمای بارونـی منو ببـینه و اشـکامو پاک کنه ، اون هر شب عکس
چشماتو نشونم میده و عاشقم میکنه ولی با اینـکه هر شب میـبینمت بیقرارم و باز
هم بیقرار
دلم آروم نداره ، من که دستم به دستای گرمت نمـیرسه ولی آرزو دارم اگه دستی
خواست نوازشت کنه عاشق باشه ، از ته دل دوستت داشته باشه ، دلم میخواد پناه
خستگی هات باشه ، قلـبت با گرمای حضـورش آروم بـشه ، با اینـکه همه ی اینا
آرزومه ولی خـیلی حسـادت میـکنم ، به همون دستا ، به دستایی که میتونن تو رو
عاشـقانه احساس کنن ، حسـادت میـکنم چون من با تمام این رویاهای قشـنگ
تنهام و باز هم تنها
تنهایی خیلی بده ، پس آرزو میکنم هیچوقت اونو تجربه نکنی و تا همیشه عاشقانه
زندگی کنی ، دلم میخواد لحظاتت به قدری زیبا باشه که هر روز وقتی بیدار میشی
احساس کنی خوشبخت ترین مرد روی زمیـنی و قـلبت پر از عشق باشه و باز هم
عشق
عشق یه کلمه ی مقدسه و تو همـون عشقی ، پاک و مقدس ، عشقی که نمیشه تو
یه قلب کوچیک جاش داد ، نمیشه جایی پنهونش کرد چون خیلی بزرگـه ، نمـیشه
فقط مال من باشه ، نه حتی مال کسی دیگـه و این درسـت همون چیـزیه که باید
لیاقتـشو داشت و چیزی نمیمونه جز حسرت و باز هم حسرت ...
اما برای من حسرت با تو بودن هم زیباست
به نام آنکه
دوستی را با لبخند و لبخند را
با محبت و محبت را با عشق
وعشق را با جدائی
و جدائی را با اشک آفرید
سلامی با دلی شکسته و با چشمی اشکبار و با کاروانی از عشق و محبت
نمی دانم که چگونه باید دریچه قلبم را بگشایم
و برای تو آنچه در دل می گذرد بنویسم
ولی این را بدان که برگ زلال قلبم تصویر پر شکوه تو را در بر گرفته و بدان که
صورت زیبای تو را در قصیده ای بلند و با شکوه ، در قلبم به تصویر در آورده ام.
بیا ،بیا که از نبود تو عشق بی قرار است
بیا که از نبود تو دلم در تنگ و تاب است
عزیزم نظری بر منتظر عاشقت بنما
من که شب ظلمان را در انتظار تو به امید وصال، روز می کنم
خورشید امیدم ،اینک که در گوشه ای در خلوتگاه غمم به انتظار آمدنت
نشته ام و دقیقه ها و ثانیه ها را در انتظار دیدارت شمارش می کنم،
بیا مثل بهار با سخاوت باشیم ،مثل خورشید نور افشانی کنیم و بوستان وجودمان را با
شکوفه های محبت و غنچه های عاطفه عطر اگین
کنیم و دوستی ها و محبت هایمان را افزایش دهیم.
مردي كه اهل خيمه را، سيراب ميخواست
خود را از تاب تشنگي، بيتاب ميخواست
آمد سراغ شط، وليكن تشنه برگشت
مردي كه حتي خصم را، سيراب ميخواست
با مشك خالي، امتحان دجله ميكرد
دريا تماشا كن كه از شط، آب ميخواست!
دشمن از او ميخواست تا تسليم گردد
بيعت ز درياي شرف، مرداب ميخواست!
عمري چو او، در خدمت خفاش بودن
اين را ، شب از خورشيد عالمتاب ميخواست!
در قحط آب، از دست خود هم دست ميشست
مردي كه باغ عشق را، شاداب ميخواست
ديشب كه شوري در دلم افكنده بودند
طبعم به سوگ عشق، شعري ناب ميخواست
امام حسين عليه السلام هنگام حرکت از مدينه به سوي مکه اين وصيت نامه را نوشت و با مهر خويش ممهور ساخت و به برادرش محمد حنفيه تحويل داد:
\" بسم الله الرحمن الرحيم...؛ اين وصيت حسين بن علي است به برادرش محمد حنفيه. حسين گواهي مي دهد به توحيد و يگانگي خداوند و اين که براي خدا شريکي نيست و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست و آئين حق( اسلام) را از سوي خدا( براي جهانيان) آورده است و شهادت مي دهد که بهشت و دوزخ حق است و روز جزا بدون شک به وقوع خواهد پيوست و خداوند همه انسان ها را در چنين روزي زنده خواهد نمود.\"
امام در وصيت نامه اش پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر اين چنين بيان نمود:
\" من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از شهر خود بيرون آمدم؛ بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احياي سنت و قانون جدم، رسول خدا(ص) و راه و رسم پدرم، علي بن ابي طالب(ع) است. پس هر کس اين حقيقت را از من بپذيرد( و از من پيروي کند) راه خدا را پذيرفته است و هر کس رد کند( و از من پيروي نکند) من با صبر و استقامت( راه خود را) در پيش خواهم گرفت تا خداوند در ميان من و بني اميه حکم کند که او بهترين حاکم است. و برادر! اين است وصيت من به تو و توفيق از طرف خداست، بر او توکل مي کنم و برگشتم به سوي اوست.\"
انگيزه هاي قيام حسين(ع)
امام(ع) در سخنان خود در پاسخ وليد و مروان اولين انگيزه قيام و مبارزه و علت مخالفت خود با يزيد بن معاويه را بيان کرد و اکنون به هنگام حرکت از مدينه در وصيت نامه خود به انگيزه ديگر يا به علت اصلي قيام خود، يعني امر به معروف و نهي از منکر و مبارزه با مفاسد وسيع و مسائل ضداسلامي و ضدانساني حکومت يزيدي و اموي، اشاره مي کند و مي فرمايد:
اگر آنان از من تقاضاي بيعت هم نکنند من باز هم آرام و ساکت نخواهم نشست؛ زيرا اختلاف من با دستگاه خلافت تنها بر سر بيعت با يزيد نيست که با سکوت آنان در موضوع بيعت، من نيز سکوت اختيار کنم؛ بلکه وجود يزيد و خاندان وي موجب پيدايش ستم و گسترش فساد گشته است . و من براي امربه معروف و نهي از منکر و احياي قانون جدم رسول خدا(ص) و زنده کردن راه و رسم پدرم علي(ع) و بسط عدل و داد به پاخيزم و ريشه اين نابه ساماني ها، يعني خاندان بني اميه را قلع و قمع نمايم و همه جهانيان بدانند که حسين جاه طلب، طالب مقام و ثروت، شرور، مفسد و اخلالگر نبود و اين حالت از روز اول تا ساعت آخر و تا لحظه آخر در روح حسين(ع) متجلي و متبلور بود.
منبع : سخنان حسين بن علي عليه لسلام از مدينه تا کربلا ، محمد صادق نجمي ، ص 54


