خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ......
خدایا صدای من را میشنوی منی که از عشقی که تو آن را آفریدی بجز غم و
اندوه چیزی حاصلم نشد دشت پر از گل بودم و بعد کویری خشک شدم که
فقط تنها گل عشق من تو این کویر سینه بدون اینکه از بی آبی شکایتی
کنه با من میساخت خداوندا چرا عشق را افریدی و از آن جانسوز تر
جدای را آفریدی آیا هرشب صدای نالهای قلبهای پاره پاره عرش تو را
نمیلرزاند آن ناله ها ناله های قلب پاره پاره من و خیلی ها مثل من هستن
وقتی فرشته هات این ناله هارو میشنون گریه میکنن اشکاشون از آسمون
میریزه زمین مردم فکر میکنن بارونه اما نه گریه فرشته هاست یکی از اون
ناله ها ناله هایی منه که در فراق یارم میکشم یارم کسی بود که از وجود
متروک من و او ما ساخت مایی که عمرش کوتاه بود اما یادش مانند خنجری
از روزگاران گذشته بر قلب تبدارم میزند و هر شب و روز شراره بر جانم میزند
ومرامیسوزاند که چرا عاشق شدم یارم وقتیکه تو کویر سینه ام میخشکید
یه قطره اشک از شهرچشمهاش جاری بود اون اشک رو ازش گرفتم آخه
یادگاری آخره یارم بودوقتی که رفت یه قلب عاشق تو سینه به تکاپو افتاد
تند تر زد زخم دار ترشد زخمش کهنه شد و فقط تو این مدت غم مرحم
میزاشت رو این قلب عاشق و اون رو دلداری میداد غم رو خوب فهمیدمش
سینه سوخته بود به من میگفت من غمم غم خیلی ها. بعضیها منو به
عنوان یه درد میشناسن اما من هر لحظه به یاد اونا هستم و وقتی تنها
میشن منو دارن داشتم گوش میکردم که یه دفعه یادم افتاد که گفته بودن
خدا همیشه و هم جا باماست یاد غم افتادم و پیش خودم گفتم نکنه که غم
خدا باشه خداوندا مرا به سوی خود ببر دیگر طاقت ندارم که بی یارم در این
دنیابمانم...
یارم یار پر دردم درت هایم را برایت گفتم بشنو اکنون این سکوت تلخم را
و آنگاه خداوند به احترام مرگ زندگي چشمان مرا سياه پوش كرد
و فقط غم در این میان مشکی پوش شد...
راستی که پر زدن به سوی یار چه زیباست چه در این دنیا چه در دیار عشق ...

بهش گفتم: كمك نمي خواي؟ گفت:نه.
گفتم: خسته مي شي بذارخوب كمكت كنم ديگه.
گفت: نه خودم جمع مي كنم.
گفتم:حالا تيكه ها چي هست؟بد جوري شكسته معلوم نيست چيه؟
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم. اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته.
خودم بايد جمعش كنم
بعدش گفت : مي دوني چيه رفيق؟آدماي اين دوره زمونه دل داري بلد نيستن.
وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشونبسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و
مي شكوننش......
يخوام تيكه ها ش رو بسپرم به دست صاحب اصليش اون دل داري خوب بلده
آخه مي دوني اون خودش گفته كه قلبهاي شكسته رو خيلي دوست داره
ميخوام بدم بهش بلكه اين قلب شكسته خوب شه.
تيكه هاي شكسته ي قلبش رو جمع كرد و يواش يواش ازم دور شد. و من توي اين فكر كه
چرا ما آدما دل داري بلد نيستيم موندم
دلم مي خواست بهش بگم خوب چرا دلت رو مي سپردي دست هر كسي؟
انگاري فهميد تو دلم چي گفتم. بر گشت و گفت: دلم رو به
دست هر كسي نسپردم اون براي من هر كسي نبود.
گفت و اين بار رفت سمت دريا..........


برای همیشه دوستت دارم ، باورم کن
بنويسيد كه يك مرغ مهاجر بوده است
بنويسيد زمين كوچه ي سرگردانيست
او در اين معبر پرحادثه عابر بوده است
صفت شاعر اگر همدلي و همدرديست
در رثايم بنويسد كه شاعر بوده است
بنويسيد اگر شعري ازاومانده بجاي
مردي از طايفه ي شعر معاصر بوده است
مدح گويي و ثنا خواني اگر دين داريست
بنويسيد در اين مرحله كافر بوده است
غزل حجرت من را همه جا بنويسيد
روي قبرم بنويسيد مهاجر بوده است
همه دارو ندارم،تو بودي كه مرا از برزخ پريشاني نجان دادي،با حرفاي شيرينت مرا دلگرم خود كردي!
تمام دنيا را به چشمم زيبا كردي،در اوج تنهايي به دادم رسيدي
دستانت...
گرمي دستانت گرمي وجودم شد.با گرمي آن ها گرم و با سردي آنها سرد شدم
دستانت گرم بود پس چرا من سرد شدم؟
چرا دگر شوقي در آن نمي بينم؟
يار من تنها در تمام هستي،تو برايم ماندي!
دم از معرفت زدي از ماندن،محبت...
پس تو ديگر چرا؟چرا تنها كسم؟ تو چرا مانند ديگران شدي؟نقاب بود بر چهره ي درخشان تو؟
ولي تو يار من بودي...
تو را به خدا تنهام نزار
تو را به خدا دستم را بگير
مي ترسم...
از تنهايي ام ميترسم.
از خالي بودن دلم
از ديوانگي.....
از ويرانگي....
تو ديگر تنهام نزار روياي شيرينم

دیدی آخرش من و گذاشت و رفت
از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت
دیدی آخرش من و دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
تمومش فقط واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلم و بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که می گفت مال منه
دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسمم و از دفترش
رفت و افند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشت
گفت شاید ببینمت توی بهشت
دیدی بی خبر گذاشت و رفت و سفر
گفت بذار بمونه چشم اون به در
دیدی افتاد اسم من سر زبون
همشون گفتن به اون نامهربون
دیدی که دعاها مستجاب نشد
آخرم دلش واسم کباب نشد
دیدی لااقل نزد به پنجره
که بهم خبر بده می خواد بره
دیدی رفت بدون هیچ سر و صدا
ولی من سپردمش دست خدا
دیدی بی خداحافظی روونه شد
دیدی قولاش و گذاشت تو چمدون
که دیگه نمونه از اونا نشون
دیدی با دل این و در میون نذاشت
رفت و از خاظره ها نشون نذاشت
دیدی آخرش من رو نظر زدن
تو سر این دل در به در زدن
دیدی آخرش من و تنها گذاشت
تشنه رو تو حسرت دریا گذاشت
یعنی رفته اونجا آشیان کنه
یا می خواسته من رو امتحان کنه
دیدی حتی اون نگفت می ره کجا
چه بده رسمای روزگار ما
دیدی خواستمش ولی من و نخواست
اینم از بازیای دنیای ماست
حالا چند روزیه که بدون اون
چشم من خیره شده به آسمون
امون از عاشقیای چنروزه
که فقط یکی تو شعرش می سوزه
چه کنم خدا پشیمونش کنه
یا که مثل من پریشونش کنه
رفت و دیگه نمی یاد به شهر ما
بهتره بسپرمش دست خدا
منتظرت ميمانم كه به همه بفهمانم كه دوستت داشتم و تا ابد
خواهم داشت
تو نيستی كه بدانی به خاطر تو چقدر سختی و زجرها را تحمل
كردم
نميدانم چرا هر لحظه كه از من دور ميشوی باز هم همان عشق
اولی كه با آن نگاه عاشقانه ديدمت عاشق تو بيشتر ميشوم
رفتی بی آنكه بدانی كسی چشم به راهت است
ميتوانم به جرات بگويم كه يك ذره عشق در وجود تو به خاطره من
نيست
ولی اين را بدان قلب من به اميد آن ميتپد كه روزي در كنار تو باشم و
با تو زندگي كنم
اين را هم بدان در كنار تو نه بی تو
آدما از آدما زود سير میشن
آدما از عشق هم دلگير ميشن
آدما رو عشقشون پا ميزارن
آدما آدمو تنها ميزارن
منو ديگه نميخوای خوب ميدونم
تو كتاب دلت اينو ميخونم
يادته اون عشق رسوا يادته
اون همه ديونگی ها يادته
تو ميگفتی كه گناه مقدسه
اول و آخر عشق حوسه
آدما آخ آدمای روزگار
چی ميمونه از شما يادگار
شايد ضربان قلب من همان صدای ميخ طابوت من باشد
شايد قطرات اشك من همان آب غسل من باشد
اين است بازی طبيعت قطره اشكی كه از ضربان قلب به وجود
می آيد
شايد من از روز اول مرده باشم و شايد هم در خوابی بودم
چه ميگويم خواب ! نه...نه...نه... اين خوده مرگ است
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم . گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت.
گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه.
بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه؟
گفت: سيسسس. ساکت شدم. گفتم: بنويس ديگه، چرا معطلي.
خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت. دوست دارم ديوونه. اون رفته،
خيلي وقته، کجا؟ نمي دونم. اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده.
دوست دارم ديوونه...

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد...
وسعت تنهائيم را حس نکرد...
در ميان خنده هاي تلخ من...
گريه پنهانيم را حس نکرد...
در هجوم لحظه هاي بي کسي...
درد بي کس ماندنم را حس نکرد...
آن که با آغاز من مانوس بود...
لحظه پايانيم را حس نکرد
بيا و در همين ديار عشق و در همين قلب خسته بمان
من تحمل اين دوري و فاصله را ندارم
نمي توانم حتي براي يک لحظه دوريت را باور کنم
و نمي خواهم باور کنم.
نمي توانم وجودي را که بودنش برايم ارامش داشت از ياد ببرم..
و نمي خواهم از ياد ببرم.
تو که ميداني من بي تو نيستم.
اشکم به روي گونه هايم جاريست.
....دلتنگي عجيبي تمام وجودم را گرفته است
...چشمهايم را مي بندم
و خاطراتت را هر چند تلخ مرور مي کنم
.....زياد دلتنگ شده ام

ای عشق
تو كه با بیرحمی تمام پاك ترین احساسات بشری را شعله ور می سازی
پرسشی دارم از تو
و اینكه آیا خود هرگزعاشق شده ای؟
درد دوری را لمس كرده ای؟
یقین دارم اگر حتی یك لحظه مثل خودت بودی
به پاكیت سوگند كه از غم فراغ می میردی
پس با عاشقان مهربان تر باش
و منطق را پیشه ات كن كه شاه و گدا را یكی نبینی
كه دل شكستن گدای عاشق فرجامی سخت دارد
آری ای عشق در این بازی روزگار
در این صبح و شام پیاپی این هستی ماندگار
رحمی هم به دل بیدلان كن
و در هر دلی آشیانه مكن كه دل شكتن گناه است
خدایا نامه ام رو بخون![]()
شاید دیگه من نباشم مواظب عشقم بمون
میسپارمش بهت میرم, تمام تار و پودمو
یک وقت نیاد برنجونیش کسل کنی وجودمو
خــــدا یک وقت کسی نیاد بدوزده قلبشو
کسی نیاد تو زندگیش بشینه زیر سایه اش بهش بگه دوسش داره
راستی تا یادم نره بهت بگم عزیزترین من اونه
خودم مهم نیستم اما اون نزاری تنها بمونه بمیرم واسه نگاهش
برو عزیزم برو برس به آرزوهات لعنت به این دست سرد
سرنوشت که همیشه برام بد نوشت
خیلی سخته اون کسی که گفته واسه چشمات می میره
بره دیگه از تو سراغی نگیره
خیلی سخته اون کسی که اومد کردت دیوونه
هوساش که تموم بشه دیگه پیشت نمونه
خیلی سخته که دلی رو با نگاهت دزدیده باشی
وسط راه از عشق تو ترسیده باشی
خیلی سخته تو تابستون با غریبی آشناشی
ولی وقتی که پائیز شه یه جوری از هم جدا شین
خیلی سخته که من و تو یه جوری از هم جداشیم

حـــــــــــــــــــــــــالا که از تو دورم
بذار بگم که اگه من اون سر دنیا باشم
اگه من شاد باشم یا که آخر غم ها باشم
اگه خنده رو لبــــــــــــــــام موج بزنه
یا که اشک از گونه هام مثل بارون بزنه
اگه تو خواب باشم یا که بیداری کنم
اگه تو جمــع باشم یا که تنهایی کنم
من فقط لحظـــــــــه ها مو به یاد تو میگذرونم
من تموم نفسو به عشق تو به این لبم میرسونم
اگه من شاد باشم دلیل شادیـــــــــــام تویی
اگه غمگین باشم دلیل این غمــــــــــام تویی
اگه خنده رو لبام موج بزنه دریای موجش تویی
اگه اشک از گونه هام چکه کنه ابر بهاری تویی
اگه تو خواب باشم بدون ، تو رو خواب میبینم
اگه بیدار باشم خودمو بی تو چه بی تاب میبینم
اگه تو جمع باشم حرف تو رو پیش میکشم
اگه تنهام باشم میخـــــوام کنار تو باشم
اگه تموم زندگیم دوروز باشه با تومیخوام بگذرونم
لحظه های این دوروز وشبمو با تو،به ته برسونم
گل من حداقل از تو نفـــــس یه چیز میخوام
من که تو تموم عالم ، تو و عشقتو میخوام
میخـــوام که حس خوبتو راهی قلب من کنی
میخـــوام که توی شادیات یه لحظه یاد من کنی
چنان دل كندم از دنيا كه شكلم شكل تنهايست
ببين مرگ مرا در خويش كه مرگم تماشايست
مرا در اوج مى خواهى تماشا كن تماشا كن
دروغ اين بود از ديروز مرا امروز هاشا كن
در اين دنيا كه حتى ابر نمى گريد به حال ما
همه از من گريزانند تو هم بگزر از اين تنها
فقط اسمى بجا مانده از آنچه بودم و هستم
دلم چون دفترم خالى قلم خوشكيده در دستم
گره افتاده در كارم به خود كرده گرفتارم
به جز در خود فرو رفتن چه راهى پيش رو دارم
رفيقان يك به يك رفتند مرا در خويش رها كردند
همه خود درد من بودند گمان كردم كه هم دردند
شگفتا از عزيزانى كه هم آواز من بودند
به سوى اوج ويرانى پل پرواز من بودند
زندگى يه بازيه كى از عمرش رازيه
ابر گريونه دلم چشمه خون دلم
نمى تونم دلم و رازى كنم
اين دل ديوونه رو رازى به اين بازى كنم
يه بهونه براى بودن و موندن ندارم
تو گلوم بقض غم ، هواى خوندن ندارم
همه جا سرد و سياه رو لبام ناله و آهه
سر من بى سايه بون نگاهم مونده به راه
دست من غمگين و سرد تو دلم يه گوله درده
نه بهارى نه گلى ، پاييزه پاييز زرده
دلي كه دلدار نداره با زندگى كار نداره
غريب اين ديارم يه آشنا ندارم
سرم بى سايه بونه دلم يه پارچه خونه
غم تو دلم نشسته بال و پرم شكسته
وقتى كه خاكم مى كنن بهش بگين پيشم نياد
بگيد رفت مسافرت بگيد شماره اي نداد
يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون حول نكنه
طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه
دونه به دونه عكسامو برداريد آتيش بزنيد
هر چى كه خاطره دارم بريد و از بيخ بكنيد
نزاريد از اسم من هم يك كلمه جا بمونه
نمي خوام هيچ وقت تنم توى گور بلرزونه
برو آتيش به قلب من نزن بزار نگاهت از يادم بره
بزار واسه هميشه قلب من چال بشه با من كلى خاطره
برو نمى خوام ببينى خونه من خالى شده
همدم من به جاى تو ريگهاى پوشالى شده
اون كه مى گفت مى مرد برات ديدى راست راسى مرد
رفت و همه خاطرهاشم بخاطرت برداشت و برد
بهش بگين نشست به پات بهش بگين نيومدى
بگين هنوز دوست داره با اينكه قيدشو زدى
نشونى قبر منو بهش ندين
خوب مي دونم مياد جاى هميشگى سر قرار تو رودخونه
ميخوام رو سنگ قبرم اين باشه طلوعى كه خيلى غم انگيز بود
قشنگترين خاطره عمرم غوربى كه خيلى دل انگيز بود
رو سنگ قبرم بنويس روزى آمد با اميد آخر
ولى حالا بدرقه راهش شدى داغى كه موندش رو دل مادر


براي گفتن من شعر هم به گل مانده
نمانده عمري و صدها سخن مانده
صدا كه مرحم فرياد بود زخم مرا
به پيش درد عظيم دلم خجل مانده
از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست
گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست
سرگرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز اين است مرا مشقله اي نيست
ديريست كه از خانه خرابان جهانم
بر سقف فرو ريخته ام چل چله اي نيست
در حسرت ديدار تو آواره ترينم
هر چند كه تا منزل تو فاصله اي نيست

ضيافت هاي عاشق را
خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق
براي گم شدن درياست
چه دريايي ميان ماست
خوشا ديدار ما در خواب
چه اميدي به اين ساحل
خوشا فرياد زير آب
خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن خوشا از عاشقي مردن
خوشا خود سوزي عاشق
مرا آتش زدي اي عشق
|
| ||
جرم عاشقی
خدایا ! اگر دوست داشتن جرم است چرا در دل ما دوستی آفریدی؟ اگر عاشق شدن و عاشق ماندن جرم است همه دنیا مجرومند حتی خودت ! تو دنیا و بشر را با عشق آفریدی. خدایا ! چرا مرا کور نیافریدی که هرگز چشم به رویش نیندازم ؟ چرا به من زبان دادی که با تنها امید زندگیم صحبت کنم ؟ چرا به من حس بویایی دادی که همیشه بوی خوش عطرش را در همه جا احساس کنم ؟ چرا به من قلب دادی که همیشه مملو از احساس باشد احساسی به ظاهر پوچ که همه ی هستی آن را هوس می خوانند بدون آنکه معنی آن را بفهمند . خدایا ! چرا در سر راهم قرارش دادی اگر میخواستی که مرا این گونه از او جدا کنی ؟ چرا پیوند دادی ؟ پیوندی کوتاه ولی پرمعنی وپر از پاکی و صداقت . خدایا ! چرا دوست داشتن را به من آموختی ؟ چرا محبت را در قلبم قرار دادی محبتی که فقط در این دنیا نثار یک نظر کردم وآن هم او بود . ای که تمام هستی را با عشق آفریدی ! چرا حق عاشق شدن و عشق ورزیدن به یکی از معشوقانت را به ما نمی دهی ؟ خدایا ! چرا به من فکر دادی فکری که چند ماه با احساسم مبارزه کرد . چرا فکرم را قوی تر قرار ندادی ؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ .............. ولی میدانم همه ی اینها خواست تو بوده است . شاید یک امتحان باشد ! اما اینطور نیست تو مرا از اول تنها آفریدی حالا تنهایی برای من چیز تازه ای نیست که با آن امتحان شوم .
| ||
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم گله ای با خاک می گفت
که این دنیا نمی ارزد به کاهی
------------------------------------------------------------------------------------------------
زندگی چیست خون دل خوردن
اولش رنج و آخرش مردن
----------------------------------------------------------------------------------------------
ای مرگ بیا از زندگی سیر شدم
از مردم این زمانه دلگیر شدم

خوشا عشق و خوشا ناکامی عشق
خوشا رسوایی و بد نامی عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه درد و همه داغ و همه سوز
خوشا عاشق شدن اما جدایی
خوشا عشق و نوای بینوایی
خوشا در سوز عشق سوختنها
درون شعله اش افروختنها
چو عاشق از نگارش کام گیرد
چراغ آرزوهایش بمیرد
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
یکی در این میان مجنون شد از عشق
نوای عاشقان در بینوا یست
دوام عاشقی ما در جدایست
عید همگی مبارک
سال خوبی در پیش داشته باشید

سلام نازنین ![]()
ا
مشب آخرین شب چهارشنبه سال ۱۳۸۶ است ![]()
این عید رو از صمیم قلب بهت تبریک میگم واز خداوند می خوام که تمام غمهاتو تبدیل به شادی کنه ![]()
و صدها چهارشنبه سوری انتظار قدم های مهربانت را بکشند .![]()
کاش لحظه لحظه ای زندگیت عید باشه و در کنار خانواده خوش و خرم باشی و گل لبخند برروی لبهای قشنگت![]()
پژمرده نشه ....آمین ![]()







